تبليغاتX
عشق های که از دل بیرون نمی روند

عشق های که از دل بیرون نمی روند

خنجر برام بیارید من از تبار دردم

 

عمری بی طلوعم مثه غروبی سردم

 

آینه دار غربت با آدما غریبه

 

هوای چشمای من در حسرت یه سیبه

 

از شب به شب رسیدم

 

از کوچه ها به بن بست

 

آی آدمای سرخوش جایی برای من هست

 

چنان دل کندم از دنيا, که شکلم شکل تنهايي ست
ببين مرگ من را در خويش که مرگ من تماشايي ست
مرا در اوج مي خواهي تماشا کن تماشا کن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز تماشا کن
در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشکيده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يک به يک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
شگفتا از عزيزاني که هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند

  

 

لالا لالا همــه در خـواب نـازن

دیگــه چیـزی نـدارن تا ببــازن
بخواب آروم ،نه اینکه وقت خوابه
بخواب ای گـل کــه بیـداری عذابه

 

 

لالا لالا نخواب دنيا خسيسه

واسه كم آدمي خوب مي نويسه

يكي لبهاش تو خواب هم غرق خندست

يكي پلكاش تو خواب هم خيسه خيسه

+ نوشته شده در 86/03/10 17 توسط اشکان |


هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...

هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي...


هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي...


هرگز


هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه...


هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني...


هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري...


به آسوني هرگز  از دستش نده...


شايد هيچ وقت کسي رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...

 

همیشه سبز می خشکد

        همیشه ساده می بازد           

همیشه لشکراندوه به قلب ساده می تازد

من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم

چه ساده هستی خود را

به باد سادگی دادم

به پاس سادگی در عشق

درون خود شکستم زود

دریغا سهم من از عشق

نفس با حجم کوچک بود

درونم ملتهب از عشق

       برونم چهره ای دم سرد       

ولی از عشق باختن را غرور من مرمت کرد

به غیر از دوستت دارم به لب حرفی نشد جاری

ولی افسوس که تو خنجر درون آستین داری

 

ببین واسه من و تو چه نقشه ها کشیدن

 

برای آزادیمون حبس ابد بریدن 

 

 

 

ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود

 

آخر روزای خوبمون که گریه زاری بود

 

روزای بد میرن و روزای بدتر میان

 

از دل غمزده ی من نمی دونم چی میخوان

 

روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم

 

توی بدبیاریا راهی زندان شدم

 

خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی

 

ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی

 

حالا اشک خون توو چشم اینو واست میخونم

 

الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد توو جونم

+ نوشته شده در 86/03/10 17 توسط اشکان |


 

گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه

 

اگه دستم رو بگیری از غرورت کم نمیشه

 

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

سکوتم را به باران هدیه کردم

 

تمام زندگی را گریه کردم

 

نبودی در فراق شانه هایت

 

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

+ نوشته شده در 86/03/10 16 توسط اشکان |


 
•خداوندا،معبودا؛دلهای خستهء بي قرارمان را از من بودن و من گفتن رهایی ده و از نفسانيت آزاد کن و از زير فشار كوه غم نجاتمان ده!
 
 
"اعتماد به نفس"  
 
مقدمه :

اغلب مردم معناي واقعي کلمه ي "اعتماد به نفس"را به خوبي درک نمي کنند .
به همين دليل آن نوع از اعتماد به نفس وخود باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند. در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي آن است که قبل از اين که در کاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام آن کار داشته باشيم .
 
 
اعتماد به نفس چيست ؟

"عزت نفس" يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که" اعتماد به نفس " زير سايه آن است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد .
کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد
.
منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فردي
.
به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس وشناختي که از توانايي هاومحد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد
.
بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري خود را بر اساس آن که وآن چه به راستي هستيد ونه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است . اين تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد
.
اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان
.
اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست که نترسيم . بلکه ان است که بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .
 
انواع اعتماد به نفس!!!

* اعتماد به نفس رفتاري
* اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي
* اعتماد به نفس روحي ومعنوي
به منظوران که اقتدار شخصي لازم رابه دست آورده ورضايت وغنايي که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز دارید.

- اعتماد به نفس رفتاري ، به معناي قابليت وتوانايي در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهاي ساده گرفته تا کارهاي سخت همانند جامه عمل پوشاندن به روياهايتان . اين همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست
.
- اعتماد به نفس احساسي وعاطفي به معناي توانايي در تسلط وبه کنترل در اوردن دنياي احساس وعواطف شماست .اين که بدانيد چه احساساتي داريد ، معناي ان ها را بفهميد وبتوانيد انتخابهاي احساسي درست بکنيد وازخود در مقابل درد و رنج روحي ولطمه ها وصد مه هاي عاطفي محافظت کنيد وبدانيد چگونه روابطي صميمي ، سالم ومانگار خلق نماييد .
- سومين نوع از اعتماد به نفس که مهم ترين آنها مي باشد ، اعتماد به نفس روحي ومعنوي است . اين نوع از اعتماد به نفس همانا اعتماد وايمان شما به جهان هستي وکل آفرينش وموجودات است . اين ايمان روحي که زندگي ، هدف ونهايتي مثبت را در پي خواهد داشت وشمابه خاطر هدفي اين جا هستيد وزندگي 70 – 80 - 90 ساله تان برروي اين کره خاکي هدف ومقصودي را دنبال مي کند .
اعتماد به نفس آن است که باور داشته باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد که تمام توانتان رابه کار بگيريد وشرايط واوضاع زندگي را ان گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغيير دهيد 

 
چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟

اصل اول - گذشته را بپذيريد وا ينده را دگرگون کنيد
شما بايد بدانيد که گذشته را نمي توان تغييرداداما اينده هنوز افريده نشده است . آينده چيزي نيست جز انديشه هاي شما وکوشش براي آفريدن آنها . منظور ما اين است که در بند گذ شته نباشيد نه اينکه از تجربيات ، خطاها وشکستهاي گذشته درس نگيريد .پس بايد عاقلانه به گذشته نگاه کردواند يشه ووقت خودرا صرف چيزي کنيم که توان آفريدن ودگرگون ساختن ان را داريم .
 
اصل دوم – درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد .
اهداف را به صورت جملا تي مشخص در اوريد وبه خود بگوييد ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف بايد واقعي ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسي به انها ممکن نباشد ونه پيش پا افتاده که ارزش کوشيدن را نداشته باشند . اهداف معقولي براي هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنيد . موفقييت در اهداف کوتاه شما را براي دست يافتن به اهداف بلند مدت تشويق مي کند و انگيزه تلاش را در شما بيدار مي سازد . همواره اهداف را ياداور شويد تا بخشي از ضمير ناخوداگاه شما گردد.
 
اصل سوم – تصميم گرفتن را تمرين کنيد .
روانشناسان نشان داده اند که کودکاني که در سالهاي اوليه زندگي خود تشويق شده اند تا براي خود تصميم بگيرند از ديگر
کودکاني که اين موقعييت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتري کسب کرده اند .تمرين تصميم گيري به شما کمک مي کند تانسبت به قدرت قضاوت خود اطمينان بيشتري به دست اوريد ودرنتيجه اعتماد به نفس کامل تري کسب نماييد . مهم تصميم گيري است . يادتان باشد که قضاوت درست نتيجه تجربه است وتجربه خود نتيجه چندين قضاوت نادرست . بنابراين از هرفرصتي براي تصميم گيري استفاده کنيد واين نيرو را در خود پرورش دهيد
.
تصميم گيري مستلزم خطر پذيري واحساس مسئوليت است 

اصل چهارم – نتايجي را که مي خواهيد مجسم کنيد .
تصوير روشني را از آنچه مي خواهيد به دست آوريد ، داشته باشيد اين کار باعث مي شود تا انرژي خودرا بران هدف متمرکز کنيد . اين برخورد تصويري باهمه آرمان ها واهداف براي شما مفيد است وياري تان مي دهد تا کم کم زمينه هاي -دست يابي به آنها را فراهم سازيد .
اگر مي خواهيد از شر خصلتي رها شويد خودر ا در حالتي تصور کنيد که از آن خصلت هيچ اثري در شما نيست . همين تصوير وتکرار آن وانجام دادن تمرينهاي اصلاحي به شما کمک مي کند تا از آن خصلت نا خوشايند رها شويد . اين کار خيال پردازي ، بي خاصيت نيست بلکه واقعيت روانشناختي پذيرفته شده اي است که به بسياري کسا ن ياري رسانده است .
 
اصل پنجم – دربرخي زمينه ها متخصص شويد .
آگاهي عمومي لازمه زندگي فردي واجتماعي است اما کافي نيست . براي پيشرفت در زندگي فردي وحرفه اي شما بايد در زمينه هايي متخصص ومنحصر به فرد باشيد . همين نکته که شما چيزي مي دانيد وديگران نمي دانند به شما اعتماد به نفس مي دهد . بايد اموزش مداوم را به عنوان يک اصل در زندگي خويش بپذيريد .
 

+ نوشته شده در 86/02/17 16 توسط اشکان |


 
•پروردگارا لحظاتم را به تو هدیه می کنم, باشد که عشق و رحمت تو آن را به زینت برکت و خِرَد آراسته کند•
 
 
چگونه " نه " بگوييم؟ 
 
اهمیت نه گفتن
  • چرا باید نه بگوئیم؟
  • آیا نه یک مهارت است؟
  • چگونه می‌توان آنرا یاد گرفت؟
اینها سوالاتی هستند که شاید برای برخی افراد مطرح شده باشند. از آنجایی که زندگی اجتماعی مستلزم رعایت مواردی است که هم حقوق دیگران و هم حقوق فرد در آن باید مورد توجه قرار گیرد مهارت نه گفتن یکی از لازمه‌های موفقیت فرد در زندگی شخصی اجتماعی‌اش است. هر فردی ، برای خود عقاید ، ایده‌ها و اهدافی دارد، شیوه زندگی را برای خود برگزیده است و لازم است در مواردی که احساس کند این اهداف و ایده‌ها در برآورده شدن آنها با احتمال بروز مشکل روبرو خواهد شد؟ از مهارتهای خاصی استفاده کند تا بتواند خود را در مسیر مناسبی که برای خود برگزدیده است، نگه دارد. انسان اراده و اختیار و آگاهی دارد. بر اساس اراده خود می‌تواند تصمیمهایی برای زندگی داشته باشد. این تصمیمها از موارد بسیار جزئی یا موارد بزرگ و پراهمیت را شامل می‌شود، آنچه که به عنوان مانعی او را عملی ساختن تصمیمات خود باز دارد باید به نحوی از گذر مسیر او برداشته شود. برای چنین اقدامی قاطعیت ، قدرت و به عبارتی مهارتهایی چون نه گفتن و ... مورد نیاز است.

از چه سنی نه گفتن را یاد بگیریم؟

کودکان در سنین خاصی ویژگیهایی دارند که اندکی متفاوت از ویژگیهای آنها در سالهای دیگر زندگی است. در حدود سنین 4 - 5 سالگی تمایل دارند، استقلال بیشتری داشته باشند. در مقابل خواسته‌های دیگران مخالفت می‌کنند و به عبارتی از قول والدین لجبازی می‌کنند. این دوره سنی به سن ، نه گفتن معروف است. بطوری که رفتار معکوس به نحوی در اکثر عملکردهای کودک دیده می‌شود و او به نحوی می‌خواهد بر خلاف خواسته والدین خود عمل بکند. این ویژگیها بطور طبیعی در این سنین آغاز می‌شوند و می‌توان گفت تمرینات اولیه‌ای برای پیدا کردن مهارتهای مرتبط در سنین بزرگسالی هستند.

مشابه این حالت را ما یکبار دیگر در دوره نوجوانی مشاهده می‌کنیم. در این دوره سنی نیز فرد بویژه نسبت به خواسته‌های والدین فرد حالت عناد و منفی کاری به خود می‌گیرد و تلاش می‌کند بیشتر مطابق با خواسته‌ها و نظرات خود عمل کند. این کار روشی برای نشان دادن
حس استقلال در نوجوان است. با وجود اینکه این دوره‌ها به عنوان دوره‌های اختصاصی نه گفتن معروفند، اما یادگیری نه گفتن در هر سنی امکان پذیر است، با توجه به اینکه جهت دهی ویژگیهای فرد اهمیت قابل توجهی پیدا می‌کند.

انواع نه گفتن

اگر بخواهیم انواع مواردی که ما در آنها ناچار به استفاده از این مهارت هستیم را دسته بندی کنیم، به دو طبقه کلی می‌رسیم؛ نه گفتن به خود و نه گفتن به دیگران.

 
نه گفتن به خود
 
هر فرد برای خود اهدافی در نظر می‌گیرد و بر این اساس تصمیماتی اتخاذ می‌کند. بر این اساس و برای عملی ساختن تصمیمات خود لازم است با هر آنچه که در ارتباط با خود و مانع عملی شدن تصمیمات او می‌شود، مبارزه کند. در چنین حالتی فرد باید به خواسته‌های خود نه بگوید تا بتواند به اهداف خود برسد. تصور کنید فردی را که تصمیم گرفته است با اجرای یک رژیم غذایی مناسب تعدادی از وزن خود را کاهش دهد. کاهش دادن وزن هدف اساس اوست که برای رسیدن به آن باید دست از برخی رفتارهای خوردن بردارد. مثلا از خوردن ، شیرینجات خودداری کنید.

زمانی که فرد در مقابل و وسوسه خوردن یک تکه شیرینی خوشمزه مقاومت می‌کند، در واقع به خواسته‌های خود جواب نه می‌دهد. خواسته‌هایی که با خواسته‌های اساسی‌تر او منافات دارد. به عنوان یک مثال دیگر دانش آموزی را در نظر بگیرید که قصد دارد نمرات بالایی در امتحان پایان سال بدست آورد. برنامه ریزی می‌کند و تصمیماتی می‌گیرد. طبعا در چنین برنامه ریزی ما زمان کمتری صرف تفریحات و غیره خواهد شد. زمانی که در مقابل وسوسه تماشای یک برنامه تلویزیونی مقاومت می‌کند، در واقع از مهارت خود برای نه گفتن به خود استفاده می‌کند.

نه گفتن به دیگران

زمانی که خواسته‌های فرد و تمایلات فرد با خواسته‌های دیگران منافات پیدا می‌کند. در این حالت فردی که تمایلات و خواسته‌های خود را ترجیح می‌دهد، ناچار است در مقابل خواسته‌های دیگران مقاومت کند. چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد؟ تصور کنید دانش آموزی که کتاب درسی خود را برای مطالعه خودش لازم دارد در مقابل درخواست دوستش که کتاب او را شب امتحان به امانت می‌خواهد، چه عکس العملی باید داشته باشد. در چنین مواردی معمولا مهارت نه گفتن احساس می‌شود.

در چه مواردی نه می‌گوییم؟
 
آیا در همه موارد باید از این مهارت استفاده کرد؟ آیا همیشه در مقابل خواسته‌های دیگران مقاومت کرد و با جدیت جواب رد به آنها داد؟ مسلم است که باید طبقه بندی مناسبی روی موارد و موضوعاتی که نه گفتن در آنها لازم به نظر می‌رسد، داشته باشیم. زمانی که قبول درخواستها خطرات و مشکلات جدی برای فرد به همراه دارد لازم است فرد با قاطعیت رفتار کند. مثل درخواست فردی مبنی بر استفاده از سیگار ، یا رساندن تقلب سر جلسه امتحان.

اینها مواردی هستند که نتایج وخیم و جدی برای فرد به بار می‌آورند و لازم است فرد ، حتما مهارت لازم برای ابراز قاطعیت در این موارد را داشته باشد. در موارد دیگری چون امانت دادن کتاب به دوستی که خودمان آنرا نیاز داریم یا موارد مشابه دیگری می‌توان در ابتدا به دنبال راهکارهای دیگر بود در صورت عدم وجود این راهکارها از این مهارتها استفاده کرد.

ویژگی افرادی که مهارت نه گفتن دارند

این افراد قاطعیت خوبی دارند، اعتماد به نفس آنها بالاست، برنامه‌های شخصی در زندگی دارند و اهدافشان روشن و واضح است و می‌دانند که از چه راهی به اهداف خود خواهند رسید. در مقابل افرادی که توان کافی برای نه گفتن ندارند اعتماد به نفس ضعیفی دارند، به راحتی تسلیم دیگران می‌شوند. ممکن است اهداف و برنامه ریزیهای مشخصی نداشته باشند و اگر داشته باشند اهمیت لازم را به آنها نمی‌دهند. این افراد معمولا به برآورده شدن خواست دیگران اهمیت می‌دهند که می‌تواند ناشی از ترس آنها به از دست دادن دوستیها ، طرد شدن و ... باشد.
 
تقویت مهارتهای نه گفتن
  • مشخص کردن اهداف و برنامه‌ها گام اول در این راه است. اهداف مشخصی داشته باشید و مسیرهای خود را برای رسیدن به این اهداف معین کنید.
  • اعتماد به نفس خود را تقویت کنید.
  • نه گفتن را با تمرین در مسائل جزئی‌تر تکرار کنید.
  • به افرادی که قاطعیت دارند و مهارتهای خوبی در این زمینه دقت کنید و ویژگیهای آنها را مورد توجه قرار دهید.
  • اطلاعات و آگاهیهای خود را افزایش دهید.
  • خود را تقویت کنید و مطمئن باشید که نه گفتن ، روابط اجتماعی شما را مختل نخواهد ساخت. در مواردی هم که نه گفتن به مسائل جدی و خطرناکی مربوط می‌شود، از دست رفتن رابطه به نفع شما خواهد بود. با برقراری روابط سالمتر اجتماعی جایگزینی برای رابطه از دست رفته خواهید داشت.

+ نوشته شده در 86/02/12 15 توسط اشکان |


هرگز آسمان به زمين نميرسه!ميگن افق فقط به خاطر خطاي ديدبوجود مياد!

يه روز تو ساحل نشسته بودم.به دريا نگاه مي‌كردم.صاف و آرام بود.لاجوردي آسمان در دل دريا خودنمايي مي‌كرد.آفتاب هم ميدرخشيد و قطرات دريا را براي اقامتي آسماني به بالا فرا مي‌خواند.نسيم خنكي مي‌وزيد و صداي امواج كوچك دريا موسيقي متن اين تصوير آبي رنگ مقابل من بود.
هيچ وقت آسمان به زمين نميرسد.
پيش خودم گفتم چرا از دور كه به آب نگاه مي‌كني هميشه آبي رنگ هست.چرا هميشه تو نقاشيها بايد رنگ آب را آبي كشيد اما وقتي كه آب دريا يا كلا آب را در مشت بگيري هيچ رنگي نداره؟
به اين فكر مي‌كردم كه چند شب پيش كه آمدم كنار دريا هيچ نسيمي نمي‌وزيد و آسمان پر از ستاره بود اما دريا مواج بود،البته نه مواجي كه خرابي به بار بيارد!
به اين فكر ميكردم كه چرا وقتي ابرهاي سياه در آسمان هست دريا اينقدر خمشگين هست و خودش را به اين طرف و آنطرف مي‌كوبه!؟
اما زماني كه هوا آفتابيست و خورشيد خانم در دل آسمان هست،دريا اينقدر ساكت وآرام و زيباست؟
در همين حين كسي از كنارم گذشت و داشت شعري از حافظ مي‌خواند كه مثل اكثر شعرهاي حافظ مضموني از عشق و عاشقي داشت!
عشق.علاقه شديد قلبي،بيش از اندازه كسي را دوست داشتن!آنقدر دوست داستن كه آدم از خودش هم بگذره!دگرخواهي و............ .!
اين فكرها از ذهنم ميگذشت و نگاهم معطوف دريا بود.
چه رابطه‌اي ميتواند بين دريا و آسمان باشد؟چه رابطه‌ايست كه آسمان زيبايي خودش را به دريا مي‌بخشد و دريا از اينكه آسمان غمگين مي‌شود به تلاطم و ناراحتي مي‌افتد؟و دريا آسمان را به ما نشان ميدهد و مي‌گويد هرچه دارم از اوست!و دريا............ ...
عشق.تنها عشق است.آره رابطه بين آسمان و دريا چيزي جز عشق نيست.وقتي آسمان پر از ستاره است،دريا از شدت زيبايي آسمان تقلا ميكند تا خودرا به بالا بكشد.وقتي آسمان را ابرهاي سياه و غمناك دربرميگيرد،دريا مي‌غرد چون تاب اشكهاي آسمان را ندارد.
و آسمان نعره ميزند چون دريا را متلاطم ميبيند.عشق را از دريا و آسمان ميتواند آموخت.آن رنگش را مي‌دهد تا دريا زيبا شود و اين يكي وجود خود را ميدهد.هريك براي زيبا شدن آن يكي در تلاش هستند.هركدام از خود ميگذرند تا ديگري بهتر باشد.هيچكدام طاقت ديدن غم همديگر را ندارند و هميشه هم از همديگر دور مي‌مانند اما خود را وقف هم ميكنند!
بايد عشق را از دريا و آسمان آموخت كه هر لحظه‌شان نشاني از عشق حقيقي را نمايان مي‌كند حتي غروب خورشيد داغ در دل درياي سرد!

+ نوشته شده در 86/02/10 14 توسط اشکان |


چگونه اعتماد ديگران را جلب کنيد؟
 
                              با افراد بلند مرتبه دوست شوید
                                   
پرفسور Deepak Malhotra  استاد دانشکده مدیریت بازرگانی دانشگاه هاروارد می گوید: دوستان شما نشان دهنده میزان اعتبار شما هستند . اگر با افراد بزرگ ارتباط داشته باشید و نزدیکان شما از اعتبار خوبی برخوردار باشند شما نیز از همان اعتبار برخوردار خواهید شد.
 
                               آلت دست دیگران نشوید
                                  
به فروشندگان خودرو آموزش داده می شود تا به همه سوالات پاسخ بدهند بدون توجه به اینکه پاسخ صحیح را می دانند یاخیر . در واقع هدف از این کار این است که آنها مطلع نشان داده شوند . اگر اطلاعات شما در رشته های گوناگون کم باشد به آلت دست دیگران تبدیل می شوید . اما مطلع بودن شما باعث تشویق دیگران برای اعتماد به شما می شود.
 
                                  اشتباهاتتان را بپذیرید
                                
پروفسور Bella DePaulo استاد روانشانسی دانشگاه سانتا باربارای کالیفرنیا در مطالعه ای که در سال ۲۰۰۴ انجام داد دریافت که دروغگوها خیلی کم اشتباهاتشان را تصحیح می کنند یا جملات اشتباه خود را می پذیرند. اگر می خواهید صادق به نظر برسید به  اشتباهاتتان اعتراف کنید.
 
                               اعتماد به نفس داشته باشید 
 
                                   
کسانی که از طریق اینترنت دنبال دوست می گردند ، عکسی از خودشان نشان می دهند که دران بسیار لاغر اندام هستند یا در جلوی یک عمارت مجلل ایستاده اند . صرف نظر از اینکه واقعا چقدر چاق یا فقیر باشند به این کار  برای اعتماد به نفس  و دگرمی دادن به خود  ادامه می دهند تا وقتیکه یکبار شخصا طرف مقابلشان را ملاقات کنند.
 
                                          خوش اخلاق باشید
                                    
مطالعات پروفسور  DePaulo  در سال ۲۰۰۴ نشان داد که دروغگو ها سر سخت تر و تند خوتر هستند . همچنین رفتارشان نیز نامطلوب است و مستعد شکایت دیگران هستند.
 
                                 قدری صمیمیت نشان دهید
                                  
اگر در هنگام صحبت دستان خود را حرکت دهید طوری که دیگران کف دستان شما را ببینند ، آنها احساس می کنند شما فردی گشاده رو و صادق هستید و برقراری ارتباط با شما بسیار آسان است. برقراری ارتباط چشمی هم بسیار مهم است.
 
                    زبان بیاموزید (به زبان و فرهنگ مسلط باشید)
                                  
فرهنگ های مختلف شاخص های کلامی و غیر کلامی خودشان را دارند . اگر شما  به ظرایف فرهنگی مسلط نباشید برای دیگران باور پذیر نخواهید بود. این مساله در کسب و کار نیز  اهمیت زیادی دارد.
 
                                  دیگران را دوست بدارید
                                 
مردم به کسی اعتماد می کنند که با او احساس راحتی کنند . به دیگران نیکی کنید و گله مند نباشید . در عوض به درد دل مردم گوش دهید و کاری کنید تا آنها شما را دوست داشته باشند.
 
                                  قابل پیش بینی باشید
                                  
برای ایجاد یک رابطه درازمدت مبتنی بر اعتماد مهمترین نکته ثبات  شما است. Patty Feinstein مربی برقراری رابطه با جنس مخالف معتقد است که تمام این بستگی به ثبات رفتار های شما دارد. بدون توجه به اینکه  ایمیل شما یا پیام های نوشتاری تان چه می گوید.

+ نوشته شده در 86/02/07 14 توسط اشکان |


به هیچ کس اعتماد نکن دخترک   
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن
 
کلام چیست؟

رفت.........
تموم شد.........
باختم!!!!!!!!.... ....


اندکی صبر سحر نزدیک است ...


تو رفتی و من هستم
همان دیوانه ی دیروز
همان مردی که می دیدی
ولی هرگز نفهمیدی


گاهی باید جدایی را پذیرفت و دم نزد
گاهی تنهایی
تنها ترین چیزی است که انسان می خواهد
تنها خواهم ماند
مانند هر روز های دیروزم

فاصله تنها چیزی بود که من فهمیدم
و هر بار دور تر از قبل
من مسافری بیش نبودم
و زمان رفتن خیلی نزدیک تر از آن بود
که می پنداشتم

من نخواهم شکست
اما اندکی ترک خواهم خورد

 
باز هم امشب زير لب صدايت مي كنم

اشك مي ريزم دو چشمم را فدايت مي كنم

در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام

هرچه مي خواهي بگو من هم دعايت مي كنم

خسته اي طاقت نداري مي روي آخر سفر
 
                                              طاقت اشكت ندارم پس رهايت مي كنم

رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو

                                               رفته ام قربان عكست جان به پايت مي كنم
    

+ نوشته شده در 86/02/06 17 توسط اشکان |


عشق يعني پرزدن بي بال وپر
       ديده را  دريا  نمودن تا  سحر
             عشق  يعني  گفتگو  با کربلا
                     سر کشيدن  باده  از جام  بلا
                            عشق يعني ديده برخنجرزدن
                                    مثل طوطي درقفس پرپرزدن
 
عشق يعني گم  شدن  در جام  مي
        راز  دل بي پرده  بشنيدن  زني
              عشق  يعني  خاک  پاي  خاکيان
                    مي  زدن در  حلقه ي   افلاکيان
                          عشق يعني مثل يک گل وا شدن
                                  فــارغ  از  بي  تابي  دنيـــا  شـدن
 
عشق يعني شب نشيني با  خدا  
       گفتگو  با  ناله  اما  بي  صدا
            عشق يعني پاي کوبي  در منا
                   با  صفا  دل  را  نمودن  آشنا
                        عشق يعني ديدن موسي به طور
                                يک جهان بي ناشدن ازبوي نور
 
عشق يعني پاي هر بت« لا» شدن
         مست و مجنون درپي ليلا شدن
               عشق  يعني  زندگي  را  باختن
                     خانه اي در کوي  دلبر ساختن
                           عشق  يعني  از  حرا تا کربلا
                                   جان  سپردن تشنه لب درنينوا
 
عشق يعني چون کبوتر ساده باش
        پاي  هر صاحب  دلي افتاده  باش
             عشق  يعني  فارغ از رنگ و ريا
                    دوستي  با  لاله  و  گل   بي ريا
                          عشق يعني کار نيکو کردن است
                                 برصداقت راستي خوکردن است
 
عشق يعني عشق بازي با چمن
       گفتگو  با  لاله  و  با  ياسمن
             عشق يعني مثل آب آبي شدن
                  هرشبي با گريه  مهتابي شدن
                        عشق يعني جوشش مي درسبو
                               مستي وديوانگي بي هاي وهو
 
عشق يعنـــي باسحرهمدم شـــدن
       در  دبــســتان  ادب  آدم  شـــدن
            عشق يعني مرگ درميدان جنگ
                 کشته   دلدار  گشتن  بي  درنگ
                      عشق يعني  بي نياز  از جام جم